عنکبوت گستاخ در پرشین گیگ
درونم را خفته ای بس بد خواب ،
کابوس کرده است!

آه ای رنج های والای بشری ، ای معنویات شکفته
در آسایش ، ای افق های روشن و آسمانی ِ ، بشری
انسانی ، همه ی شما بی من هیچ اید!
همانطور که من بی نان می میرم!
و شما کوچکترین جایی در ذهن من ندارید وقتی که
من گرسنه ام . آری دست خودم نیست! من به
روشنایی عشق می ورزم و این گناه من نیست که به
زیبایی علاقه مندم ، اما ، اکنون من گرسنه ام!

وهمه ی شما جز گازهای سرگردان شکمم نیستید!
از اینکه در گرسنگی شماها را نمی بینم جداً برایتان
متاسفم. و این گناه من نیست که دیوانه وار به نان
نیاز دارم و لباس و زنی.
آری تولد شما اینگونه است ، شما از بطن رحم
برآورده شدن این نیازها زاییده شده اید.
و هنگامی که با شکمی پُر و ظاهری شیک و تنی در
اُرگاسم ، شماها که معلوم نیست از کدام گوری سر
بر می آورید میخواهید همه چیز را خار کنید! و خود
را آنچنان بالا برید که دست هیچ بنی بشری بدان
نرسد و آنگاه بر آفرینش خود مهر باطل می زنید!
گفتم که! همه ی شما جز گازهای سرگردان شکمم
نیستید! پس بی مهابا عصیان مکنید!
که ناچار به هدر خواهید رفت!
(وقتی که همه چیز مهیای آمدنتان بود و فرصت به
وفور ، شما را آروق! خواهم زد!)![]()




